❤باتــــــــــــــلاق عشــــــق❤
مثل کف دست ..يعني ميخوايم رک و پوست کنده با هم صحبت کنيم افتادي توي حوض پر از آب و براي اينکه بهت نخندن بگي:بابا من که خيس نشدم؟ شلوار من بلنده.. ا. بسه ديگه.شدي آينه دق من..بابا من يه کاسه ماست و يه لقمه نون رو ترجيح ميدم به اون پيتزايي که تو ميخوري و هي اون دستمال کوفتي رو ميکشي به رژ لبات و ميکشي اينور و اونور.. يه بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود،ازش مي پرسه؟چرا دوسم داري؟ پسر:من نميدونم چرا عاشقتم دليل ندارم اما ميتونم ثابت كنم1 دختر:من نميخوام ثابت كني ميخوام دليل بياري،اگه ذليل نداري پس چطوري ميگي عاشقمي؟ پسر:باشه.......چون تو خوشگلي........صدات خواستنيه......بهم اهميت ميدي........بخاطر لبخندت..... دختر از حرف هاي پسر خيلي راضي وقانع شد... اما.........................................................!!! متاسفانه فرداي ان روز دختر تصادف وحشتناكي كرد،وبه حالت كما رفت....... پسر نامه اي با اين مضمون نوشت....وآن را كنار دختر گذاشت عزيزم گفتم بخاطر صدات عاشقتم اما الان كه نميتوني حرف بزني پس من ديگه نميتونم عاشقت بمونم گفتم:برا حركات عاشقونت.......برا اهميت دادنت.....برا لبخندت عاشقتم اما.....حالا نميتوني اينجوووري باشي پس دليلي برا اينكه عاشقت بمونم نيست پس من................ عشق دليل ميخواد؟معلومه كه نه نه پس هنوزم عاشقتم!!! عشق خام ميگه:من دوست دارم چون بهت نياز دارم اما عشق پخته وكامل ميگه:من بهت نياز دارمچون دوست دارم اين سرنوشته كه تيكنه كي تو زندگيت بياد اما اين قلبه كه حكم ميكنه كه چه كسي در قلبت باشه......1!!!1!
كاش ميشد اشك را تهديد كرد،لذت لبخند را تمديد كرد، كاش ميشد در ميان لحظه ها ،لحظه ي ديدار را نزديك كرد...
پسر: ضعيفه دلمون برات تنگ شده بود گفتيم بيايم زيارتتون كنيم...
دختر:تو باز گفتي ضعيفه؟...
پسر:خب ...منزل...بگم چطوره؟....
دختر:واي....ازدست تو
پ:باشه ......ببخشيد ويكتوريا خوبه؟
د:اه اصلا باهات قهرم....
پ:باشه بابا تو عزيز مني خوب شد؟آشتي؟..
د:اشتي ....راستي گفتي دلت چي شده بود...؟
پ:دلم....؟اها يكم مي پيچيد!از ديشب تا حالا.....
د:واقعا كه.... از دستش ندین برین ادامه
مينويسم چون ميدانم هيچ گاه نوشته هايم را نميخواني حرف نميزنم چون ميدانم هيچ گاه حرفهايم را نمي فهمي نگاهت نميكنم چون تو اصلا نگاهم را نمي بيني صدايت نميزنم چون تو صدايم را نميشنوي ديگر برايت اشك نميريزم زيرا اشك هايم برايت فايده اي ندارد من ميخندم آري زيرا.....
اين روزها كه از همه ي سايه ها وآدم هاي رنگي دلم به درد آمده تنها به پنجره اي كه عطر آرامش تو را ميپراكند چشم دوخته ام زندگي را گفتم زندگي چند بخش است؟ گفت 2بخش!كودكي وپيري گفتم پس جواني چه شد؟ گفت:باعشق ساخت با بي وفايي سوخت باجدايي مرد زندگي سخت نيست ما سختش ميكنيم عشق قشنگ نيست ما قشنگش ميكنيم دل ما تنگ نيست ما تنگش ميكنيم دل هيچ كس سنگ نيستما سنگش ميكنيم مرا دختر خانوم می نامند !
به سوالام فکر کن..جوابش برا خودت
به حرفام گوش بده..قضاوت نکن
شايد فقط من اينطور فکر ميکنم..ولي اگه حق بامن باشه چي...پس تو بگو حق با کيه به خودت بگو
تا به حال به چشماي خودت نگاه کردي؟.......نه .نه توي آينه رو نميگم.بدون استفاده از آينه يا چيزي شبيه اون.
تا به حال توي مجلس ترحيم کسي خنديدي؟
توي مجلس ازدواجي رفتي و بشيني زار زار گريه کني؟
کسي زده توي گوشت و تو به جاي دعوا، ازش تشکر کني؟
.......آهاي خانوم با توام:گوش بده ديگه سير نشدي اينقدر که غيبت کردي و از اين و اون گفتي؟آخه به شما چه مربوطه که؛؛ پاچه
يا عباس آقا چرا نميخنده...
قيمت نخ دندون چنده
تي شرت همسايه روي بنده..
ميدوني چيکار کردي....من؟شما مثقالم نيستي...آره خود شم
بابا مگه منه بدبخت چه گناهي کردم که شدم عاشق چشم و ابروي شما..؟
سينه ام پر درده.گريه ام ميگيره.تو هم اگه مردي بيا بشين با هم گريه کنيم..نگو واه واه صورتم رو با ماسک شلغم پوشوندم اگه گريه کنم چروک ميشم..
خيلي حرفه ها..جلو همکلاسياش بهم ميگه قيافه ات شده مثل تارزان...من بايد بگم :شما درست ميفرماييد،حق با شماست.....باز اگه بهش بگي خيلي بي تربيتي ميگه ديگه هر چي بين ما بود تمومه...
حالا اگه جلو دوستاش بگي سلام خوشگل خانوم و يه لبخند هم بزني ميگه زهر مار نيشتو ببند بد قيافه..اونوقت بعد کلاس مياد يه جاي خلوت ميگه ببخشيد معذرت ميخوام از دهنم پريد...
بسه ديگه تو رو خدا...يه کم هم فکر من باش بذار خودم باشم .شدي آينه دروغ که اون طور که تو دوست داري خودم رو توش ببينم.بابا منم غرور دارم.بذار خودم باشم.آخه من دوست دارم.مثل خودم صاف و ساده
بدون هيچ خط لبي،ابروي کموني،نميخواد زير چشماتم سياهي بزني....




ادامـــه مطـــلـــب

سفید باشد... یا حداقل آبی...
گوش هایم را بگیرم و آرام آرام پیش روم...
دلم یک حس سرد می خواهد...
مثل وقتی که سرت را زیر آب می کنی و همه چیز در کندی زمان
و آبی مکان پیش می رود...
آرام آرام...
دلم آرامش می خواهد...







مضمونی که جذابیتش نفـــــس گیر است !
دنیای دخترانه من نه با شمع و عروسک معنا پیدا می کند و نه با اشک و افسون ...
اما تمام این ها را هم در برمی گیرد !
من نه ضعیفم و نه ناتوان ...
چرا که خداوند مرا بدون خشونت و زوربازو می پسندد...
اشک ریختن قدرت من نیست قدرت "روح" من است !
اشک نمی ریزم تا توجهی را به خواسته ام جلب کنم .... با اشکم روحم رامی شویم !!
خانه بی من سرد و ساکت است...
چرا که شور و هیجان زندگی باصدای بلند حرف زدن و موسیقی گوش دادن نیست ؛
زندگی ترنم لالایی آرامش بخشی را می طلبد که خدا در جادوی صدای مـــن نهفته است ....
من تنها با ازدواج کردن و مادرشدن نیست که معنا می گیرم !
من به تنهایی معنــــادارم ، معنای عمیقی در واژه دختر بودن ، اگر فرهنگ غلط و کوتاه نظری مرا ضعیفه بخواند باز هم قوی تر از قبل از پشت همین واژه سربلند می کنم و لبخند می زنم چرا که خداوند مرا دختر آفریده است !
و همین برای من کافی است ....
| яima |
