❤باتــــــــــــــلاق عشــــــق❤

 

 

 

 

 

هر روز كه از خواب بيدار ميشي ممكنه با چيزاي عجيبي روبه رو بشي...

 

چيزايي كه اصن انتظارشونو نداري....

 

هر روز ممكنه چندين در رو باز كني وازشون رد شي......

 

بدون اينكه بدوني پشت هر دري چي در انتظارته!

 

لوزما هر دري قرار ني متعلق به يك اتاق....يه ساختمون يه شركت يا يه جاي ثابتي باشه...اين در ميتونه

هرجايي باشه،هرجايي كه تو قبل از ورود بايد ....ازش رد شي!!!

 

مهم نيس جنس در از چيه،مهم اينه كه بدوني اون چيزي كه پشت اون در هس از چه جنسيه!!!.........

 

اين وسط درايي هستن كه اصن معمولي نيستن...اين درا ميتونن روزي هزار بار...باز و بسته شن....وكلي ماجراو اتفاقاي عجيب و غريبو به همراه خودشون بيارن.

...

و تو هيچ وقت نميتوني تشخيص بدي كه كدوم در معمولي هست... وكدوم نيس

!

پ هر وقت خواستي دري رو برا اولين بار باز كني،يه لحظه درنگ كن...چشماتو ببند ونفستو با كمي مكث بده بيرون...

 

وبه اين فك كن كه شايد اين در...همون در تقدير تو باشه....

هي ...........فلاني بپا از دستش ندي..

 

 x


تاريخ پنج‌شنبه 30 شهریور 1391سـاعت 23:10 نويسنده lovemnsrs✖ ارسال نظر(0) ✖

خدایا ! دلم باز امشب گرفته

بیا تا کمی با تو صحبت کنم

بیا تا دل کوچکم را

خدایا فقط با تو قسمت کنم

 

خدایا ! بیا پشت آن پنجره

که وا می شود رو به سوی دلم

بیا،پرده ها را کناری بزن

که نورت بتابد به روی دلم


خدایا! کمک کن به من

نردبانی بسازم

و با آن بیایم به شهر فرشته

همان شهر دوری که بر سردر آن

کسی اسم رمز شما را نوشته


خدایا! کمک کن

که پروانه شعر من جان بگیرد

کمی هم به فکر دلم باش

مبادا بمیرد


خدایا! دلم را

که هر شب نفس می کشد در هوایت

اگرچه شکسته

شبی می فرستم برایت...

ls9o9d5ffxh2907jv.jpg


تاريخ سه‌شنبه 28 شهریور 1391سـاعت 18:57 نويسنده lovemnsrs✖ ارسال نظر(1) ✖

تیغ روزگار شاهرگ " کلامم " را چنان بریده ، که سکوتم " بند " نمی آید !
http://bia2up.ir/uploads/13559568251.jpg

 

 

 

هميشه ميــ گفتی :

 

هيــچکس بــرايــم " تــــو " نميــ شود

 

نميـــ دانم ايـــن " تــــو " کــهـ بود !!؟

 

مـــن کـــهـ نبودم ، بی شــک

 

 

ديـــــگر هـــــيچ مـــــزه اي دلچســـــب نـــــخواهـــــد بـــــود 

 

مـــــن تـــــمام حــــسّ چـــــشايـــــي ام را روي لـــــبانت جـــــا گذاشـــــتم.... 

 

 

تاريخ دوشنبه 27 شهریور 1391سـاعت 16:59 نويسنده lovemnsrs✖ ارسال نظر(0) ✖

شبی ازپشت یک تنهایی نمناک وبارانی

تورا با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم.

تمام شب برای با طراوات ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.

پس از یک جستجو ی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تورااز بین گل هایی که در تنهایی ام رویید.

ومن با حسرت جدا کردم.

وتو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی.

دلم حیران وسرگردان چشمانی ست رویایی.

ومن تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تورادر دشتی از تنهایی

وحسرت رها کردم.

همین بود آخرین حرفت ومن بعد از عبور تلخ وغمگینت.

حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت

ونارنجی خورشید وا کردم.

نمیدانم چرا رفتم؟

نمی دانم چرا...............

شاید خطا کردم.

وتویی آن که فکر غربت چشمان من باشی.

نمیدانم/تا کی/برای چه

ولی رفتم وبعد از رفتنم باران چه معصومانه میبارید.

نمیدانم چرا؟

شاید به رسم وعادت پروانگی مان

باز برای شادی وخوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت

دعا کردم.......................

 

 

شب  بخیر امشب هم دوستان زحمت کشیدند ناراحتمون کردند ممنون بای

تاريخ سه‌شنبه 21 شهریور 1391سـاعت 17:28 نويسنده lovemnsrs✖ ارسال نظر(2) ✖

یک وقت هایی باید

روی یک تکه کاغذ بنویسی

تـعطیــل است

و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت

باید به خودت استراحت بدهی

دراز بکشی

دست هایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیره شوی

و بی خیال ســوت بزنی

در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که

پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند

آن وقت با خودت بگویـی

بگذار منتـظـر بمانند

http://bia2up.ir/uploads/13558543651.jpg

تاريخ سه‌شنبه 21 شهریور 1391سـاعت 17:15 نويسنده lovemnsrs✖ ارسال نظر(0) ✖

خیانت واژه ی تلخی ست ، حقیقتی زهرآگین

فرود دشنه، پی در پی ، بر پیکره ی دوستت دارمها

 

 

نه

تو دروغگو نیستی

من حواسم پرت است!

گفته بودی دوستم داری بی اندازه

خوب که فکر می کنم

تازه می فهمم که “بی اندازه” یعنی چه

 

http://bia2up.ir/uploads/13558553491.jpg

بقیه در ادامه مطلبه

 

 


ادامـــه مطـــلـــب
تاريخ سه‌شنبه 21 شهریور 1391سـاعت 16:52 نويسنده lovemnsrs✖ ارسال نظر(6) ✖

دفتر مشق دلم... دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم الفبای زندگی را! میخواهم خط خطی کنم

تمام آن روزهایی که دل شکستم و دلم را شکستند! دلم میخواهد این بار اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان هر چه

میخواهید بکشید! این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو...‬

 



 http://bia2up.ir/uploads/13558566971.jpg

تاريخ سه‌شنبه 21 شهریور 1391سـاعت 16:41 نويسنده lovemnsrs✖ ارسال نظر(0) ✖

شتاب مكن

كه ابر بر خانه ات ببارد

و عشق در تكه اي نان گم شود

هرگــز نتــوان

آدمـي را به خانه آورد

آدمي در سقـوط كلمات

سقــوط مي كند

و هنگام كه از زمين برخيزد

كلمات نـارس را

به عابران تعـارف مي كند

آدمي را توانايـي عشق نيـست

در عشق مي شكنــد و مي ميــرد

تاريخ سه‌شنبه 21 شهریور 1391سـاعت 16:30 نويسنده lovemnsrs✖ ارسال نظر(0) ✖

 

 

 

 

 

 

 يكشنبه ي غم انگيز

تاشب دوام نمي اورم در تاريكي وسايه...

 

 

تنهايي مرا مي ازارد

 

با چشماني بسته تو از كنارم ميروي....

 

 

تو آرميده اي ومن تا صبح منتظر....

 

سايه هاي مبهمی را ميبينم....

 

از تو خواهش ميكنم به فرشته ها بگويي

 

 

كه مرا در اتاقم تنها بگذارند......

 

sunday gloomy

 

 

چه بسيار شنبه ها تنها در سايه ها

 

و من امشب خواهم رفت.......

 

چشمانم چون شمعي پر فروغ ميدرخشند

 

دوستانم برايم گريه نكنيد كه مزارم نور باران اس

 

 

به خانه بازميگردم.....جانم به لب رسيده

 

در سرزمين سايه ها تنها به خواب ميروم.....

 

sunday gloomy

 

تاريخ سه‌شنبه 21 شهریور 1391سـاعت 16:10 نويسنده lovemnsrs✖ ارسال نظر(1) ✖

 

هیچ گاه دلت را به روزگار مسپار
که دریایی از نا امیدی است
دلت را به خدا بسپار که دریایی از امید است.....

تاريخ شنبه 11 شهریور 1391سـاعت 19:55 نويسنده lovemnsrs✖ ارسال نظر(0) ✖
яima

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران