❤باتــــــــــــــلاق عشــــــق❤
تو با منی و من تنها هستم ، در قلب منی و من به عشق تنهایی زنده هستم، شده از گریه شود خیس شبی زیر سرت ؟ سرت را روي شانه ي دلم بگذاري حرفها دارد برايت نجوا كند....... حرفها از جنس سروده هايي كه در آستانه ي غزل شدن مرثيه شدند............. سلام خوبين؟ اميدوارم كه خوب باشين يه چيزي .................. اهان يادم اومد يه سوال......... هر وقت كه دلتون ميگيره چكار ميكنيد؟ من؟............................................ من خودم ميشينم گريه ميكنم وآهنگ گوش ميدم.................. شما چي؟
چه سنگین گذشت عصر بارانی ام مـن هـمانی ام که بیا دنیارو با هم تقسیم کنیم:خورشید مال تو خدایـــــــــــــــــــــا مدعیان رفاقت هر کدام تا نقطهای همراهند. عده ای تا مرز منفعت عدهای تا مرز مال عدهای تا مرز جان عدهای تا مرز آبرو و همگان تا مرز این جهان تنها تویی که همواره می مانی، بمان .بمان .بماااان دلیل تنهاییم را تازه فهمیدم وقتی محبت کردم و تنها شدم، وقتی دوست داشتم و تنها ماندم... مثل کف دست ..يعني ميخوايم رک و پوست کنده با هم صحبت کنيم افتادي توي حوض پر از آب و براي اينکه بهت نخندن بگي:بابا من که خيس نشدم؟ شلوار من بلنده.. ا. بسه ديگه.شدي آينه دق من..بابا من يه کاسه ماست و يه لقمه نون رو ترجيح ميدم به اون پيتزايي که تو ميخوري و هي اون دستمال کوفتي رو ميکشي به رژ لبات و ميکشي اينور و اونور.. يه بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود،ازش مي پرسه؟چرا دوسم داري؟ پسر:من نميدونم چرا عاشقتم دليل ندارم اما ميتونم ثابت كنم1 دختر:من نميخوام ثابت كني ميخوام دليل بياري،اگه ذليل نداري پس چطوري ميگي عاشقمي؟ پسر:باشه.......چون تو خوشگلي........صدات خواستنيه......بهم اهميت ميدي........بخاطر لبخندت..... دختر از حرف هاي پسر خيلي راضي وقانع شد... اما.........................................................!!! متاسفانه فرداي ان روز دختر تصادف وحشتناكي كرد،وبه حالت كما رفت....... پسر نامه اي با اين مضمون نوشت....وآن را كنار دختر گذاشت عزيزم گفتم بخاطر صدات عاشقتم اما الان كه نميتوني حرف بزني پس من ديگه نميتونم عاشقت بمونم گفتم:برا حركات عاشقونت.......برا اهميت دادنت.....برا لبخندت عاشقتم اما.....حالا نميتوني اينجوووري باشي پس دليلي برا اينكه عاشقت بمونم نيست پس من................ عشق دليل ميخواد؟معلومه كه نه نه پس هنوزم عاشقتم!!! عشق خام ميگه:من دوست دارم چون بهت نياز دارم اما عشق پخته وكامل ميگه:من بهت نياز دارمچون دوست دارم اين سرنوشته كه تيكنه كي تو زندگيت بياد اما اين قلبه كه حكم ميكنه كه چه كسي در قلبت باشه......1!!!1!
كاش ميشد اشك را تهديد كرد،لذت لبخند را تمديد كرد، كاش ميشد در ميان لحظه ها ،لحظه ي ديدار را نزديك كرد...
تو همنفسم هستی و نفسهایم عطر تنهایی را میدهد
توهمسفرم هستی و جاده زندگی رسم غریبگی را به من یاد میدهد.
تو مال منی و من مال تو نیستم، باران منی و من کویری بیش نیستم،
انگار نه انگار بامنی ،نشسته ای برای خودت حرف از عشق میزنی!
همیشه به یاد توام و در حسرت داشتنت،دلگیر و سردم در روزهای نداشتنت
یک بار عاشق شدم و یک عمر برای تو ،یک بار هم نگفتی دستهایم مال تو!
آن رویا از خیالم رفت و قصه آغاز شد،همه چیز به نفع تو تمام شد
دیدی که در آینه ی چشمان خیسم ،چشمان تو حتی یک ذره هم خیس نشد
من پر از درد بودم و خسته ،اما دل تو حتی یک ذره هم دلگیر نشد
تو با منی و افسوس که من بی تو هستم،انگار نه انگار که عشق تو هستم!
بودن و نبودنت فرقی ندارد،اینکه سرد هستی و با تو بودن تنها برایم عذاب دارد
هستی و انگار نیستی ، گاهی حتی فراموشم میکنی و از من میپرسی که تو کیستی؟
هزار درد دل ناگفته در دلم مانده و همدلم نیستی،
آنقدر اشک ریخته ام که چشمانم نمیبیند که دیگر نیستی!
نیستی و من تنها مانده ام ، آنقدر دلم گرفته که اینجا با غمها جا مانده ام
اینک یک دلشکسته ام!
یا نبینی تو بجز غصه و غم دور و برت ؟
زیر سر خیس شد از گریه و زاری امشب
بجز از غصه و غم هیچ نیامد بر لب
بی تو دیگر شب و روزم همه تلخ است و حزین
روز ها شب بشود زین دل تنها و غمین
هیچکس تاب نیاورد کنارم نفسی
چه حزین است نباشد به بَرَت هیچکسی
من چو افتاده به دریای غمت غوطه ورم
تو همان چوب نجاتی که فتادی به برم
خویش دانم که شوم غرق و دگر بی کفنم
باز بر عشق تو هر چند عبث چنگ زنم
بجز از عشق نخواهم به خدا چیز دگر
گُلِ من بر دل تنها و غریبم بنگر

















گویی نوازش نمی کرد، باران صورتم را
وامروز دوباره شکست
تکه ای از شکسته های قلبم
درآن گوشه ی پاییزی
گریه ام، فریادم، تنها سکوتی بود
تا حرفهایم
در بستری از بغض بخوابند
کاش گفته بودم…
کاش گفته بودم تو روزی بتی بودی
که قلبم ستایشت می کرد
دریغ از گوشه چشمی
که همان، بت شکنم کرد
وامروز…
مفهومی بی رنگ است
گمشده در اعماق تاریک قلبم...
بی تو
پای تمام دوست داشتنهایم ایستاده ام
قول داد تا آخر دنیا بماند،
سر قولش هم ماند،
همان روزی که رفت برای من آخر دنیا بود


.نورش مال من 
کوه ها مال تو
ریگاش مال من
دریا مال تو
.
چشمه مال من


به سوالام فکر کن..جوابش برا خودت
به حرفام گوش بده..قضاوت نکن
شايد فقط من اينطور فکر ميکنم..ولي اگه حق بامن باشه چي...پس تو بگو حق با کيه به خودت بگو
تا به حال به چشماي خودت نگاه کردي؟.......نه .نه توي آينه رو نميگم.بدون استفاده از آينه يا چيزي شبيه اون.
تا به حال توي مجلس ترحيم کسي خنديدي؟
توي مجلس ازدواجي رفتي و بشيني زار زار گريه کني؟
کسي زده توي گوشت و تو به جاي دعوا، ازش تشکر کني؟
.......آهاي خانوم با توام:گوش بده ديگه سير نشدي اينقدر که غيبت کردي و از اين و اون گفتي؟آخه به شما چه مربوطه که؛؛ پاچه
يا عباس آقا چرا نميخنده...
قيمت نخ دندون چنده
تي شرت همسايه روي بنده..
ميدوني چيکار کردي....من؟شما مثقالم نيستي...آره خود شم
بابا مگه منه بدبخت چه گناهي کردم که شدم عاشق چشم و ابروي شما..؟
سينه ام پر درده.گريه ام ميگيره.تو هم اگه مردي بيا بشين با هم گريه کنيم..نگو واه واه صورتم رو با ماسک شلغم پوشوندم اگه گريه کنم چروک ميشم..
خيلي حرفه ها..جلو همکلاسياش بهم ميگه قيافه ات شده مثل تارزان...من بايد بگم :شما درست ميفرماييد،حق با شماست.....باز اگه بهش بگي خيلي بي تربيتي ميگه ديگه هر چي بين ما بود تمومه...
حالا اگه جلو دوستاش بگي سلام خوشگل خانوم و يه لبخند هم بزني ميگه زهر مار نيشتو ببند بد قيافه..اونوقت بعد کلاس مياد يه جاي خلوت ميگه ببخشيد معذرت ميخوام از دهنم پريد...
بسه ديگه تو رو خدا...يه کم هم فکر من باش بذار خودم باشم .شدي آينه دروغ که اون طور که تو دوست داري خودم رو توش ببينم.بابا منم غرور دارم.بذار خودم باشم.آخه من دوست دارم.مثل خودم صاف و ساده
بدون هيچ خط لبي،ابروي کموني،نميخواد زير چشماتم سياهي بزني....


| яima |



