❤باتــــــــــــــلاق عشــــــق❤

 

چه سنگین گذشت عصر بارانی ام
گویی نوازش نمی کرد، باران صورتم را
وامروز دوباره شکست
تکه ای از شکسته های قلبم
درآن گوشه ی پاییزی
گریه ام، فریادم، تنها سکوتی بود
تا حرفهایم
در بستری از بغض بخوابند
کاش گفته بودم…
کاش گفته بودم تو روزی بتی بودی
که قلبم ستایشت می کرد
دریغ از گوشه چشمی
که همان، بت شکنم کرد
وامروز…

مفهومی بی رنگ است
گمشده در اعماق تاریک قلبم...


تاريخ جمعه 10 شهریور 1391سـاعت 00:30 نويسنده lovemnsrs✖ ارسال نظر(0) ✖
яima

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران